تبليغاتX
کافه تلخ

فرشته ها که برای ادای فریضه بیدارت می کنند، آفتاب گردان ها به احترام قامتت سر به زیر می شوند...آفتاب حیا می کند از چادر سفیدت و بالا آمدنش را به تاخیر می اندازد و گنجشک ها با شروع نمازت سکوت کرده و به تماشا می نشینند...
سلام را که می گویی دوباره همان آش و همان کاسه است...خیابان ها شلوغ می شود و گنجشک ها سر و صدا راه می اندازند و آفتاب می تابد...مثل همه ی روزهای بهاری.

- روزت مبارک .

ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت توسط امین |

از ایرادات حجت الاسلام پناهیان به فیلم "طلا و مس" این بود که کارگردان طوری وانمود کرده انگاری طلبه ها ابراز علاقه ی به محبوبشان را بلد نیستند و هیچ وقت "دوستت دارم" را بر زبان نمی آورند ...

حقیقت این است که عموم مردم وقتی روحانیون را فقط در کسوت تبلیغ دین و بر روی منابر می بینند حق دارند آنان را موجوداتی مریخی و بی احساس بدانند...و تا وقتی تنگ نظری و مصلحت اندیشی و تقدس نمایی خود ما طلبه ها بر زندگی شخصی و رفتار اجتماعی مان حجاب شده باشد، هم چنان مردم حق دارند اخوی...حق دارند هم شیره...حق دارند.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط امین |

"تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است..."

- ... ؟
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط امین |

نازنینم...دیروز قبل رفتنم، بغض که کردی، دل آسمان گرفت...لابد من که رفتم چشمانت تاب نیاوردند و گریه کرده بودی...آخر به دانشگاه نرسیده باران گرفته بود و در خیابان همه شکرگزار رحمت خدا بودند...اگر همه ی وجودم در نگاهت جا نمانده بود مطمئن باش همان جا داد می زدم و راز چشمانت را برملا می کردم...خدا دوستت داشت...من هم دوستت دارم.

- سکوت می کنی و می نشینم به رازخوانی ِ چشمانت ... پلک که می زنی همه ی حساب و کتاب هایم به هم می خورد .

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت توسط امین |

دو سال قبل برای حج تمتع این جا بودم. در این دو سال چیزی عوض نشده، کعبه همان طور است که بود؛ همان پرده سیاه بلند بر رویش کشیده و خداوند همان طور مثل قبل به تماشای طواف کنندگان نشسته است. هنوز هم همه، هفت دور به گرد خانه ی خدا می گردند و هنوز هم سیاه پوست های هیکل مند در حین طواف دیگران را هل می دهند. هوا هم چنان گرم است و زائرین در این گرما هنوز هم به فروشگاه های زنجیره ای باوارث و بن داوود و...بیش تر از هرچیز دیگر تمایل دارند. این جا همه چیز مثل گذشته است به جز سه چیز...یکی ارزش پول کشورمان که آن سال هر یک ریال سعودی 350 تومان بود ولی امسال 550 تومان است، بعدی برج ساعت مشرف به کعبه که آن سال نیمه کاره بود و در این دوسال به لطف پول نفت کامل شد و آخر از همه هم، "من" !

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط امین |

خیلی پیش تر آرزو می کردم به رسم خوش دید و بازدید نوروزی، دست کم در طلیعه ی بهار یک سال هم که شده، برای پابوس جناب "خدا" نوروز را در مسجدالحرام باشم.
اگر صاحب خانه پشیمان نشود و هم چنان حضورمان را طلب نماید٬کم تر از ده روز دیگر عازم بیت الله الحرام خواهیم بود...من، همسر و مریم عزیزم...حلالم کنید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت توسط امین |

بعد از چهار وبلاگ با اسامی مختلف در این سال ها...این جا را درست کرده بودم برای خودم...دلم...
مدت کوتاهی است برخی بزرگواران ناشناس عظمشان را جزم کرده اند با بدزبانی و توهین و نسبت های ناروا٬ پیش داوری های خودشان را به دیگران نسبت دهند و در عین حال متوقع هستند کامنت هایشان تایید شده و حتا پاسخ هم داده شود!
اگر در دنیای حقیقی حرف هایم، مرامم و رفتارم را برخی نمی پسندند لطفا رو در رو و بدون طعنه و کنایه بفرمایند تا به گوش جان بسپارم و اگر دلشان از حرف هایم به درد می آید و با بنده مخالفند٬ اجباری برای خواندن پست های من نیست؛ در این مجازکده ی ساده ی خودمانی رهایم کنند تا همانی را بنویسم که هستم...ساده...برای خودم...دلم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت توسط امین |

توفیری ندارد جبهه پایداری پیروز انتخابات شده باشد یا جبهه متحد اصولگرایان...خیلی اتفاق خاصی نمی افتد که آقای پناهیان ولایت مدارتر باشد یا آقای مطهری و اصلا مهم نیست آقای خاتمی رأی داده باشد یا نه و یا حتا آقای رفسنجانی پای صندوق رأی چه گفته باشد؟!
مهم این است که ۶۴.۲ درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند و ثابت کردند که انقلاب و نظام اسلامی متعلق به آن هاست و برای عزت و سربلندی آن از هیچ کاری دریغ نمی کنند. 

ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت توسط امین |

 نمی دانم ده سال دیگر که چهل ساله شدم هم در اوج فشار کارهای روزمره ـ که تمامی هم ندارد ـ آیا به سرم می زند همه ی قرارها و جلسات را کنسل کنم و برای خوردن یک قهوه ی تلخ زهرماری به نزدیک ترین کافی شاپ کنار دانشگاه برم؟!
...نمی دانم چهل ساله ها هم دلشان برای سکوت و خلوت کهف الشهدا تنگ می شود یا پیرمردهای یه لاقبا هم می شود هوای باران به دلشان بزند یا حتی برای لذت رانندگی در تنهایی اتوبان تهران ـ قم نیمه های شب به جاده بزنند و...
نمی دانم...بهتر که هیچ وقت آن روزها را تجربه نکنم...گمانم روز ترسناکی باشد...ده سال دیگر...چهلمین سالروز تولد من..."امین مجد"!

ـ گزیده ای از یک دست نوشته ی شخصی مربوط به 21 بهمن سال گذشته .
ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت توسط امین |

امسال به بهانه ی داوری یکی از بخش های جنبی جشنواره فیلم فجر مهمان اهالی سینمای کشور در برج میلاد هستم. ان شاء الله به فراخور حال در مورد فیلم هایی که خواهم دید، یادداشتی می نویسم. در ارتباط با محتوای فیلم ها به دو دلیل چیزی نخواهم نوشت؛ یکی این که لازمه ی گفتمان محتوایی فیلم، تعریف کردن داستان فیلم است که موجب خواهد شد فیلم از دست اول بودن خارج شود و دیگر انگیزه ای برای دیدن فیلم ها نباشد و دلیل دوم این که فرصت نوشتن جزئیات داستانی و تحلیل محتوایی در این کورس دیدن شبانه روزی فیلم ها امکان پذیر نیست.

"بی خود و بی جهت" ساخته "عبدالرضا کاهانی" فیلمی خوش ساخت بود که با توانمندی کارگردان، روایت ساده ی خود را به راحتی بیان کرد؛ فراز و نشیب در طول روایت، همراه با ریتم مناسب داستان فراز و فرود پیدا می کند و موجب می شود مخاطب تا انتها با لذت فیلم را تماشا کند.
آنچه فیلم را متمایز می سازد توان فوق العاده ی کاهانی در به چالش کشیدن و تمسخر اعتقادات دینی مردم و کنایه های سیاسی به نظام بود که قطعا موجب خواهد شد در آینده نام او را در آن سوی آب ها بیشتر بشنویم .

"بغض"  ساخته "رضا درمیشیان" جز به رخ کشاندن لوکیشن های خارج از ایران که همیشه برای مخاطب ایرانی جذاب است چیز دیگری نداشت. اگر شاخ و برگ های بی مصرف فیلم را بزنیم بیشتر از 40 دقیقه نمی شد؛ به عنوان نمونه برگشتن به صحنه ی جرم وبرداشتن هارد دوربین مخفی یا تایم بالای سرگردانی دوربین در شهرو...
عدم شخصیت پردازی درست دو کاراکتر اصلی فیلم، مخاطب را از داستان پس می زند و قاب بندی های عجیب و غریب و حرکت های تند دوربین روی دست، او را گیج و چشمانش را آزار می دهد؛ این نوع فیلمبرداری و ادای روشنفکری درآوردن کارگردان در فیلمبرداری "بغض" کارکردی  جز سردرد، برای مخاطبین به همراه نداشت .

"یک روز دیگر" ساخته "حسن فتحی" فراتر از اینکه سینمایی باشد در قد و قواره ی فیلم های تلویزیونی بود. فرمول دایره ای روایت فیلم در بعضی داستانک ها مثل داستان دختر چینی ای که درخواست به قتل رساندن کسی را داشت به خوبی پرداخت نشده بود اما با این وجود کلیت ساختار روایی فیلم قابل تحمل و کارگردانی قابل تأمل بود.
عدم تسلط کارگردان فیلم بر زبان فرانسوی و تعداد بسیار زیاد بازیگران در طریقه ی بازی گرفتن از هنرپیشه ها و دیالوگ هایشان تاثیر گذاشته بود و باعث شد برخی سکانس ها مثل سکانس دزدیده شدن کیف یا دزدیدن عکاس باجگیر یا لحظه ی دیده شدن راننده ی ماشین ضارب با گدای پاشکسته دربیمارستان به خوبی در نیامده باشد.
در آخر آنچه فیلم را خاص می کند این بود که به بهانه ی تماشای "یک روز دیگر" مخاطب با فرانسه ی واقعی به عنوان کشوری که مدعی مهد تمدن دنیاست، آشنا می شود؛ فرانسه ای پر از فقر، خیانت، دروغ، جنایت و...

"روزهای زندگی" ساخته "پرویز شیخ طادی" از آن دست فیلم هایی بود که با کمی ظرافت و نکته سنجی و نادیده گرفتن سکانس های مربوط به جنگ رو در رو و دیالوگ های رد و بدل شده در آن، می شد جزو بهترین های جشنواره باشد و بعضی سکانس های به یادماندنی فیلم مثل تمیز کردن جای مجروحان توسط پرستاران و پزشکان در تاریخ سینمای دفاع مقدس ماندگار شود.
جلوه های ویژه ی فیلم در بسیاری از سکانس ها تکراری و غیرطبیعی بود که البته برای فیلمی در ژانر دفاع مقدس با این همه انفجار وجلوه های ویژه ی میدانی بسیار ناپسند است.

"تهران1500" ساخته "بهرام عظیمی" اولین انیمیشن سینمایی است که بالاخره بعد از حدود 4 سال بر روی پرده ی سینما دیده شد. هرچند فیلمنامه ی ضعیف و نازل و همچنین شوخی های معمولی ای که در فیلم دیده شد به نوعی هزینه ی میلیاردی این فیلم را تباه کرد اما فرم انیمیشن فیلم و استفاده از چهره ی ستاره های سینما شاید بتواند عاملی شود که انگیزش دیدن فیلم را برای مخاطب عام ایجاد کند.
کنایه های اجتماعی به نیروی انتظامی و شخصیت های به ظاهر دین مدار که در میان فیلم های جشنواره امسال کم و بیش دیده می شد به نحو اغراق شده ای در تهران1500 نیز وجود داشت.

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت توسط امین |

وسط جشنواره...میان رنگ ولعاب لباس های غیر معمول آدم های جور واجور...سرم درد گرفته است از بوی تند ادکلن های قیمتی و آرایش پر رنگ آدم های زشت و زیبا...خسته شده ام...از همان روزهای اول تا این فیلم آخری که دیدم...بی خود و بی جهت...عبدالرضا کاهانی...تحملم کم شده...خسته شده ام از دهن کجی به آرمان هایم، به اعتقاداتم و داشته هایم...خسته شده ام از این همه فیلم بی معنا و پوچ...از این سینمای کثیف.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت توسط امین

امسال به بهانه ی داوری یکی از بخش های جنبی جشنواره فیلم فجر مهمان اهالی سینمای کشور در برج میلاد هستم. ان شاء الله به فراخور حال در مورد فیلم هایی که خواهم دید، یادداشتی می نویسم. در ارتباط با محتوای فیلم ها به دو دلیل چیزی نخواهم نوشت؛ یکی این که لازمه ی گفتمان محتوایی فیلم، تعریف کردن داستان فیلم است که موجب خواهد شد فیلم از دست اول بودن خارج شود و دیگر انگیزه ای برای دیدن فیلم ها نباشد و دلیل دوم این که فرصت نوشتن جزئیات داستانی و تحلیل محتوایی در این کورس دیدن شبانه روزی فیلم ها امکان پذیر نیست.

"نارنجی پوش" ساخته "داریوش مهرجویی"  تلاش داشت با تمهیداتی مثل دوربین روی دست و رنگ بندی قاب ها و بازی های بیرونی همه ی بازیگران به خصوص حامد بهداد، روایتی مستند گونه داشته باشد. فیلم موضوع خوبی داشت و کارگردانی مهرجویی بسیار بهتر از فیلم قبلی اش – آسمان محبوب – شده بود.

بازی غیرمعمول حامد بهداد و رفتار هیستیریک و تحمل دیالوگ های نامفهوم او از همان سکانس اول تمام فضای فیلم را تحت تاثیر خود قرار داده بود٬ تا سکانس پایانی که غیرقابل باور و غیرقابل تحمل شد.

"قبیله من" ساخته "غلامرضا آزادی" فیلمی کسل کننده و غیرقابل تحمل بود. کارگردان با الگوی فیلم "سینما پارادیزو" خودش را "تورناتوره" تصور نموده و روایتی بی روح از زندگی شخصیش نگاشته بود. روایت فاقد هرگونه جذابیت دراماتیک و فیلم عاری از حداقل خلاقیت، بازی ها به شدت آماتور و کارگردانی بی نهایت ضعیف و غیرقابل تحمل بود.

"بیداری" ساخته "فرزاد مؤتمن" ملودرامی خنده دار بود!...این که کارگردانی بتواند در ژانر ملودرام تا این اندازه مخاطب را در سالن سینما بخنداند جز از کارگردانی همچون فرزاد مؤتمن بر نمی آید و این دلیلی نداشت جز قبول نمودن فیلمنامه ای ضعیف از طرف ایشان. فیلمنامه ی بیداری پر بود از اتفاقات غیرممکن و غیرقابل باور هرچند کارگردانی مؤتمن نیز خصوصا در سکانس های بیمارستان٬ بسیار بد و آماتور بود.
بدترین سکانس های فیلم مربوط می شد به حضور حامد بهداد(روح همسر شهید) و دیالوگ های شعاری و خنده دار او؛ اگر قرار باشد کسی فیلمی با موضوع تمسخر شهدا بسازد قطعا چیزی بدتر از سکانس های حضور حامد بهداد به عنوان روح شهید در فیلم بیداری نخواهد شد.
طراحی صحنه و عدم تطبیق طراحی لوکیشن های فیلم بر واقعیت زمانی٬ بدترین عنصر سبکی و موسیقی فیلم بهترین اتفاقی بود که در بیداری وجود داشت و شاید اگر این فیلم به این اندازه ضعیف نبود موسیقی به جا و مناسب آن حتی لیاقت برنده شدن در جشنواره را نیز می داشت.

"در انتظار معجزه" ساخته "رسول صدرعاملی" پتانسیل فیلم کوتاهی در اندازه 20 الی 30 دقیقه داشت اما کارگردان با طولانی کردن بی دلیل سکانس ها آن را به 75 دقیقه رساند. ریتم کند فیلم و داستان تکراری ای که رسول صدرعاملی در فیلم قبلیش هم درباره امام رضا علیه السلام تعریف کرده بود، برای مخاطب هیچ جذابیتی نداشت.

"خودزنی" ساخته "احمد کاوری" هر مخاطبی را به یاد نوع فیلمسازی کیمیایی می اندازد؛ جنس بیان دیالوگ ها، بازی، دکوپاژ، تم و نوع روایت در خودزنی، یک فیلمفارسی غیر مبتذل را نتیجه می دهد. هرچند کارگردان در دکوپاژ درستِ صحنه های اکشن بسیار مبتدی عمل کرده بود اما دیالوگ های زیبای فیلم قطعا در یادها خواهد ماند.

"قلاده های طلا" ساخته " ابوالقاسم طالبی" به طور قطع بهترین اثر سینمایی در کارنامه ی کارگردان و بهترین فیلم سیاسی تاریخ سینمای ایران است؛ روایت خوب و کارگردانی درست به خصوص در صحنه های درگیری خیابانی و تصاویر دکوپاژ شده از سیاهی لشکرها، فیلم خوش ساختی را نتیجه داده است که قطعا مخاطب ازآن لذت خواهد برد.
صراحت لهجه ی فیلم و بیان مستندات وقایع انتخابات 88 ارزش کار طالبی را بیشتر کرده است و اگر بدنه ی سینما نسبت به این فیلم، موضع درستی اتخاذ نماید حتما این اثر توانمند تأثیر فوق العاده ای بر مخاطب عام خواهد گذاشت.

ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت توسط امین |

امسال به بهانه ی داوری یکی از بخش های جنبی جشنواره فیلم فجر مهمان اهالی سینمای کشور در برج میلاد هستم. ان شاء الله به فراخور حال در مورد فیلم هایی که خواهم دید، یادداشتی می نویسم. در ارتباط با محتوای فیلم ها به دو دلیل چیزی نخواهم نوشت؛ یکی این که لازمه ی گفتمان محتوایی فیلم، تعریف کردن داستان فیلم است که موجب خواهد شد فیلم از دست اول بودن خارج شود و دیگر انگیزه ای برای دیدن فیلم ها نباشد و دلیل دوم این که فرصت نوشتن جزئیات داستانی و تحلیل محتوایی در این کورس دیدن شبانه روزی فیلم ها امکان پذیر نیست.

"پل چوبی" ساخته "مهدی کرم پور"عاشقانه ای روشن فکرمأبانه بود که ریتم کند ارائه داستان شعاریش، تماشای فیلم را سخت می کرد. دهن کجی به نظام در قالب داستانی همراه با جریان فتته، حتی لایه های رویین فیلم را هم تحت تاثیر قرار داده و فیلم را به فیلمی سیاسی تبدیل کرد.
شاید حضور چهره های آشنای سینمایی در پل چوبی بتواند ضعف داستان گویی و دیالوگ ها و اداهای روشنفکری مورد نظر کارگردان را تحت پوشش قرار دهد اما قطعا موجب نمی شود تا نام فیلم در میان بهترین های جشنواره قرار گیرد.

"دزدان خیابان جردن" ساخته "وحیداسلامی" نه تنها در قد و قواره جشنواره فجر نبود بلکه به درد ویدئو کلوپهای خیابان انقلاب هم نمی خورد. داستانی ضعیف که قرار بود بخنداند. شوخی هایی بی مزه، بازی هایی ضعیف و کارگردانی بسیار آماتور درکنار موسیقی آزاردهنده ای که اگر نبود، به هیچ وجه پلان ها به هم نمی چسبید!

"من همسرش هستم" ساخته "مصطفی شایسته" مخاطبین عام زیباپسند سینمای ایران را راضی خواهد کرد.فیلم فارغ از اینکه به پردازش داستان بپردازد بیشتر به کلوزآپ های اغراق شده از چهره نیکی کریمی و مصطفی زمانی پرداخته بود؛ ارزش حضور این دو بازیگر خوش چهره به اندازه ای برای کارگردان ارزش داشت که پا بر روی منطق داستان گذاشته و بیش از ده سال فاصله سنی نیکی کریمی به عنوان همسر مصطفی زمانی را نادیده گرفته بود تا بتواند دست کم ضعف روایتگری فیلمش را بپوشاند.
داستان فیلم من همسرش هستم پتانسیلی بیشتر از 40 تا 50 دقیقه نداشت و اگر سکانس های بی مورد صحبت های طولانی شهلا(نیکی کریمی) و دوست مجردش و همچنین رانندگی ها و خرید بازار شهلا و یا گزارش فوتبال طولانی و خسته کننده آبان(فرزند شهلا و امیرحسین)و ...نبود، فیلم در همان زمان حداکثر 50 دقیقه به اتمام می رسید.

"ملکه" ساخته "محمدعلی باشه آهنگر" از آن دست فیلمهای ژانر جنگی است که خوش ساخت و دل نشین درآمده بود. بازی های کاملا واقعی، طراحی صحنه ی فوق العاده و فیلمبرداری حرفه ای فیلم، همه و همه دست به دست هم داده بودند تا کارگردانی محمدعلی باشه آهنگر بهتر نمود داشته باشد و در نهایت فیلم ملکه را به عنوان یکی از شاخص ترین فیلم های سی امین جشنواره فجر درآورد.

"زندگی خصوصی آقا و خانم میم" ساخته "سیدروح الله حجازی" موضوع فوق العاده ای داشت. در این بازار موضوعات معمولی و بعضا سیاسی سینمای کشور پرداختن به موضوعی ارزشی و کاملا بکر به تنهایی ارزشمند است چه رسد به این که برای اولین بار "ابراهیم حاتمی کیا" را هم به عنوان بازیگر در یک فیلم سینمایی ببینیم. کارگردانی فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" خوب بود اما شیوه متفاوت روایت این فیلم کمی از کارکرد اصلی داستان کاسته است و شاید همین مساله مخاطب عام را ازفیلم دور کند.

"برف روی کاج ها" ساخته "پیمان معادی" سوژه ی تکراری خیانت را دستمایه ی روایتی روان قرار داده بود.بازی "مهناز افشار" کمی بهتر از دیگر فیلم هایی بود که در این دوره بازی کرده اما همچنان نمی توان از او به عنوان بازیگری توانمند یاد کرد. "پیمان معادی" نشان داد هم بازیگر موفق هم نویسنده ی توانمند و هم کارگردان خوبی است. 

"پیشونی سفید" ساخته "سیدجواد هاشمی" در ژانر کودک فیلم خوبی محسوب می شود. اگر از سکانس های وحشت آور و ترسناک اوایل فیلم بگذریم، جلوه های ویژه ی فیلم و موزیکال بودن آن توانسته جای خالی یک فیلم شاد و آموزنده را در این ژانر پر کند. کارگردانی متوسط و بازی ها نسبتا قابل قبول بود؛ با این وجود به خلاف خواسته ی فیلمساز، به دلیل نوع خاص پردازش روایی داستان، فقط کودکان مخاطبین فیلم خواهند بود و به هیچ وجه فیلم قدرت جذب مخاطب بزرگسال را ندارد.

"خوابم می آد" ساخته "رضا عطاران" یک کمدی مبتذل(پر از شوخی های جنسی و شوخی های مربوط به دستشویی و...) بود که اگر 15 دقیقه ی ابتدایی آن و حضور اکبرعبدی با لباس و گریم زنانه اش در نقش مادر رضا را از آن بگیریم هیچ حرفی برای گفتن نمی داشت. موضوع تکراری و روایت تکه پاره  و عدم باورپذیری کنش اصلی فیلمنامه(دختری که تجربه زندگی در فرانسه و ایتالیا را دارد و در خانه ای خوب و با امکانات رفاهی مناسب زندگی می کند و در عین حال لنگ 15میلیون تومان پول است!) فیلم را دم دستی و ضعیف کرد.
بعد از روایت ضعیف و پایان غیرمنتظره و بی منطق فیلم، فیلمبرداری و موسیقی فیلم بدترین نمره ی ممکن را خواهند گرفت که هیچ کمکی در طول فیلم به پیشبرد داستان نکردند. 

"آزمایشگاه" ساخته "حمید امجد" شبیه به تئاتری بود که تصویربرداری شده باشد؛ بازیگران به جای بیان دیالوگ ها، جملات را به سمت هم پرتاب می کردند؛ مساله ای که تا انتهای فیلم بطور اغراق آمیزی ادامه داشت. کارگردانی خوب نبود و بازی ها تحت تاثیر نگاه کارگردان بسیار آشفته شده بودند. لوکیشن های داخلی و محدود فیلم، کار را خسته کننده نموده و عدم توانمندی ارائه ریتم مناسب، در تدوین و کارگردانی مشهود بود.
 
ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت توسط امین |

امسال به بهانه ی داوری یکی از بخش های جنبی جشنواره فیلم فجر مهمان اهالی سینمای کشور در برج میلاد هستم. ان شاء الله به فراخور حال در مورد فیلم هایی که خواهم دید، یادداشتی می نویسم. در ارتباط با محتوای فیلم ها به دو دلیل چیزی نخواهم نوشت؛ یکی این که لازمه ی گفتمان محتوایی فیلم، تعریف کردن داستان فیلم است که موجب خواهد شد فیلم از دست اول بودن خارج شود و دیگر انگیزه ای برای دیدن فیلم ها نباشد و دلیل دوم این که فرصت نوشتن جزئیات داستانی و تحلیل محتوایی در این کورس دیدن شبانه روزی فیلم ها امکان پذیر نیست.

"یه عاشقانه ساده" ساخته "سامان مقدم" بیشتر شبیه به یک عاشقانه مضحک بود تا ساده؛ عاشقانه ای که سه گوشه ی مثلث تشکیل دهنده ی آن (دو مرد و یک خانم) هر سه نفر خانواده ای داشتند که مادری در آن وجود نداشت!

داستان تکراری و همیشگی عشق های مثلثی و دیالوگ های کلیشه ای، با این تفاوت که این بار داستان در محیطی روستایی و شاعرانه اتفاق می افتد؛ محیطی روستایی با آدم هایی کاملا شهری و مرتب و تمیز با لهجه تهرانی همراه با بازی بد "مهناز افشار" و...
مجموعه ی این موارد نتیجه می دهد فیلمی ضعیف...پیدا کنید پرتغال فروش را!

"یکی می خواد حرف بزنه" ساخته "منوچهر هادی" داستان تلخی داشت. فارغ از لایه باطنی داستان که کارگردان در پرتو ترویج موضوع پیوند اعضاء، اصرار زیادی بر نفی و تقبیح ازدواج دوم کارگردان تلاش زیادی انجام داده بود؛ کارگردانی متوسط و فیلمنامه ی روان و بازی خوب همه ی بازیگران خصوصا "یکتا ناصر" فیلم یک دستی را نتیجه داد .

"آمین خواهیم گفت" ساخته "سامان سالور" نگاهی روشن فکر مأبانه در قالب داستانی غیرمعمول  بود . شاید بیشترین ضعف فیلم ناشی از عدم شخصیت پردازی درست کاراکترهای فیلمنامه باشد؛ به همین دلیل گریه ی افراطی و غیرمعمولی اصغرفرشته در هنگام مرگ عمونادر نه تنها کمکی به داستان نکرد بلکه کاملا تصنعی و نچسب شد. دیالوگ های غلو شده و عدم باورپذیری برخی سکانس ها (مثل بی دلیل بودن توقف گرگر بر روی رودخانه و...) نیز فیلم را تا حدی ضعیف کرد.
دهن کجی فیلمساز در به تصویرکشیدن یک روحانی و تمسخر او همراه با عمامه ای عجیب و غریب و کارکردی حداقلی در مواقع ختم و عروسی از ابتدا تا انتهای فیلم نشان از نگاه فیلمساز به این کاراکتر است که جای بسی تأمل دارد.

"چک" ساخته "کاظم راست گفتار"(کارگردان فیلم توقیف شده ی نقاب) طنزی اجتماعی بود که با تمهید استفاده از برخی شوخی های مبتذل و کنایه های جسورانه به نظام جمهوری اسلامی به عنوان یک مشکل، مخاطب را در سینما خنداند. هرچند مثل بسیاری از فیلم های اخیر که تمسخر و کنایه به مذهبی ها و پایگاه بسیج و ترویج رقص و موسیقی و پاسوربازی و حتی مشروب خوری با جسارت در فیلم دیده شد اما کارگردانی و بازی ها قابل قبول بود اما روایت فیلم و چالش اساسی ای که داستان بر آن استوار شد و ظاهرا در پایان فیلم همچنان ادامه داشت به راحتی با باز کردن یک حساب مشترک چهار نفره و خواباندن چک در آن حساب قابل حل بود البته هرچند تمهید مرگ صاحب چک و عدم پرداخت مبلغ آن هم به هیچ وجه منطقی نبود چرا که امکان انجام مراحل اداری انحصار وراثت در تعطیلات امکان پذیر نیست.
نکته قابل توجه اینکه با نگاه روشنفکرانه "مانی حقیقی" در "پذیرایی ساده"، پول به عنوان برهم زننده ی میان مردم است اما با نگاه اجتماعی "کاظم راست گفتار" در "چک" پول موجب محبت و صمیمیت می شود.

ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت توسط امین |

امسال به بهانه ی داوری یکی از بخش های جنبی جشنواره فیلم فجر مهمان اهالی سینمای کشور در برج میلاد هستم. ان شاء الله به فراخور حال در مورد فیلم هایی که خواهم دید، یادداشتی می نویسم. در ارتباط با محتوای فیلم ها به دو دلیل چیزی نخواهم نوشت؛ یکی این که لازمه ی گفتمان محتوایی فیلم، تعریف کردن داستان فیلم است که موجب خواهد شد فیلم از دست اول بودن خارج شود و دیگر انگیزه ای برای دیدن فیلم ها نباشد و دلیل دوم این که فرصت نوشتن جزئیات داستانی و تحلیل محتوایی در این کورس دیدن شبانه روزی فیلم ها امکان پذیر نیست.

فیلم "خرس" ساخته "خسرو معصومی" داستان قابل توجهی داشت که قطعا ارزش یک بار دیدن را دارد.بازی همیشه درونی پرویز پرستویی و شیوه قصه گویی کارگردان، دو عامل خوب شدن فیلم هستند اما با همه ی این ها ضعف روایت در درست به انتها رساندن فیلم هم چنان موجود است.
گاف بزرگ فیلم، پلاک های ماشین هایی بود که در دو سکانس داخل شهر دیده می شدند پلاک هایی که در سالهای اخیر طراحی شده است و کارگردان به دلیل عدم دکوپاژ درست، در فیلمی که قاعدتا مربوط به دهه 70 می باشد از آن استفاده کرده است، این را بگذارید کنار آدم های شهرستانی فیلم که با لهجه کاملا تهرانی صحبت می کردند.از همه ی عناصر فرمی که بگذریم می بایست از فیلمبردار فیلم "خرس" برای قابهای زیبا و آرامش بخشی که در این فیلم به مخاطب هدیه داد تشکر کرد. 
به نظر حقیر بازی فوق العاده خوب مریلا زارعی در این فیلم به احتمال زیاد توسط هیأت داوران در اختتامیه جشنواره مورد تقدیر قرار خواهد گرفت.

"بی خداحافظی" ساخته "احمد امینی" مجموعه ای بود از کلیپ های موسیقی رضا صادقی!
به بهانه برداشتی آزاد از زندگی رضا صادقی مجموعه ای از فلسفه بافی های نامفهوم به خورد تماشاگر داده شد که شاید با ادای حرف جدی زدن فیلم از برچسب تجاری بودن خارج شود. افشین هاشمی مثل همه ی فیلم هایش نقش نمکدان را بازی می کرد و شقایق فراهانی با گریم مضحک و غیر قابل باورش هیچ اتفاقی را در فیلم رقم نزد. نداشتن داستانی مشخص و نبودن یک موضوع قابل اعتنا برای دنبال کردن فیلم، بیشترین ضربه را بر فیلم وارد کرده بود.

"ضدگلوله" ساخته "مصطفی کیائی" کمدی موقعیت بامزه ای بود؛ چیزی شبیه به "لیلی با من است". بازی خوب مهدی هاشمی و دیالوگ نویسی های خوب فیلمنامه نویس کمک شایانی به هرچه بهتر شدن فیلم کرده بود.مسأله ی قابل توجه فیلم، در نیامدن جلوه های ویژه ی میدانی بود که برای کارگردان جوان و کم سابقه ای مثل مصطفی کیائی ایراد بزرگی نیست.

"رویای سینما" ساخته "علی شاه حاتمی" داستان بامزه ای داشت. روایت ساده و کاملا تلویزیونی که تا اواسط فیلم بدون هیچ مشکل روایی خوب پیش رفت اما از اواسط فیلم با حضور روحانی - عموی کاظم - به آرامی رفتارها و دیالوگ های شعارگونه به فیلم اضافه شد و فیلم را از درجه کیفی مناسب ساقط کرد. شاید اگر طراحی لباس مناسب تری خصوصا برای کاراکتر مادر و خواهر کاظم در فیلم انجام می شد بار شعاری شدن فیلم کمتر مخاطب را می آزرد.

"پذیرایی ساده" ساخته "مانی حقیقی" از ژانر جاده، داستان فوق العاده جدی و روایت درستی داشت.پیمان معادی هم همچون اصغر فرهادی فیلمنامه نویسی است که کارگردانی را هم خوب بلد است.روایت سادیست وار دو کاراکتر پارادوکسیکال با بازی خوب پیمان معادی و ترانه علیدوستی کاملا باورپذیر بود.در مجموع فارغ از محتوای انتقادی فیلم، می توان پذیرایی ساده را یکی از جدی ترین فیلم های جشنواره ی امسال دانست.
نکته ی قابل توجه این که در این فیلم هم مثل فیلم خرس، آدم های شهرستانی با لهجه کاملا تهرانی صحبت می کنند.

هرچند فیلم بسیارخوب "او" در پرونده ی "رهبر قنبری" او را کارگردانی کاربلد معرفی کرده بود اما آخرین کار او درجشنواره سی ام -"روئیدن درباد"- فیلم بسیار بدی بود، کارگردانی نامناسب در سکانس های تقریبا پرالتهاب و روایت خسته کننده و بازی کسالت آور کاراکترها زمانی غیرقابل تحمل شد که عنصر عدم باورپذیری روایت هم به نقاط ضعف فیلم اضافه گشت؛ به عنوان نمونه اینکه "اصلان" در طول مسیر هرجا که روستایی می دید خیلی اتفاقی هم زمان با ساعت دقیق امتحاناتش می بود و بسیار اتفاقی تر خیلی راحت بعد از امتحان به گله می رسید، که البته این موضوع مهم در ساختار روایت که فیلم بر پایه ی آن بنا شده فقط یکی از چندین گاف آسیب زا به فیلم است.
صداگذاری بسیار بد و دوبله ی نامناسب، بر بازی خانم خیراندیش و آقای زندگانی تاثیر آن چنان بدی گذاشته بود که بدون استثناء در طول فیلم و در همه ی سکانس های مرتبط با این دو بازیگر ذهن مخاطب آزرده می شود.

"شورشیرین" ساخته "جواد اردکانی" جزو معدود فیلم های جنگی ای می باشد که کمتر دچارآفت شعارزدگی شده است. داستان درباره رشادت شهید محمود کاوه در کردستان و جنایت کردهای ضدانقلاب و بازی ها قابل تحمل و نسبتا خوب بود.داستان فیلم به درستی تعریف شده بود و در نهایت کارگردانی جواد اردکانی که ایراد چندانی نداشت.
نکته ی قابل تأمل، موسیقی آزاردهنده و همیشگی ای بود که فیلم را به نماهنگی طولانی مبدل نمود.

"زندگی خصوصی" ساخته "محمدحسین فرح بخش" فیلمی کاملا سیاسی بود با این تفاوت که تیغ تیز انتقاد فیلمساز خلاف جهت فیلم های غالب در سینما به سمت جناح های سیاسی و خصوصا طیف اصلاح طلب بود تا اصل نظام که قطعا به مزاج خیلی از سیاسیون خوش نخواهد آمد. این درون مایه داستانی در پرتو موضوع جنجالی نفی و تقبیح ازدواج موقت، با هر نوع کارگردانی و هر بازیگری ساخته شده باشد قطعا مخاطب آن را خواهد پسندید. آن چه فیلم را مخصوص محمدحسین فرحبخش می کرد کلوزآپ های زیاد از بازیگران زن بود که همچنان در راستای سنت دیرینه جنس فیلمسازی تهیه کننده ی نام آشنای سینمای ایران و در عین حال کارگردان فیلم زندگی خصوصی در این فیلم هم به وفور دیده می شد.
فیلم روایت مشخصی داشت و فارغ از برخی قاب بندی های نامناسب فیلمبردار و موسیقی نامناسب می توان توقع داشت که فیلم پرمخاطبی شود.

"بوسیدن روی ماه" ساخته "همایون اسعدیان" ملودرامی فوق العاده بود تا اندازه ای خوب که حتی برای دو بار دیدن هم ظرفیت دارد؛ فیلمنامه خوب بود، موضوع خوب بود، بازی ها خوب بود، کارگردانی خوب بود...همین.

ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت توسط امین |

امسال به بهانه ی داوری یکی از بخش های جنبی جشنواره فیلم فجر مهمان اهالی سینمای کشور در برج میلاد هستم. ان شاء الله به فراخور حال در مورد فیلم هایی که خواهم دید، یادداشتی می نویسم. در ارتباط با محتوای فیلم ها به دو دلیل چیزی نخواهم نوشت؛ یکی این که لازمه ی گفتمان محتوایی فیلم، تعریف کردن داستان فیلم است که موجب خواهد شد فیلم از دست اول بودن خارج شود و دیگر انگیزه ای برای دیدن فیلم ها نباشد و دلیل دوم این که فرصت نوشتن جزئیات داستانی و تحلیل محتوایی در این کورس دیدن شبانه روزی فیلم ها امکان پذیر نیست.

"گشت ارشاد" ساخته "سعید سهیلی" را یک کمدی موقعیت یا یک ملودرام اجتماعی یا یک طنز اجتماعی، هرچه بنامیم بسیار شبیه به بعداز ظهر سگی سگی بود با این تفاوت که این جا بازی حمید فرخ نژاد و.... فیلم را از اضمحلال نجات داد.گشت ارشاد مثل بسیاری از فیلم های این روزهای سینمای ایران، در اعتراض به جریان فکری حاکم، حرف ها و کنایه هایی جدی به فضای سیاسی و اجتماعی حاکم می زند اما با قالبی متفاوت و کمدی.

فرم روایی فیلم "گشت ارشاد" تا اواسط فیلم قابل تحمل بود اما نیمه ی دوم فیلم، به آرامی روایت، فیلم را دچار یک افت شدید کرد تا جاییکه سکانسهای انتهایی فیلم کاملا از هم پاشیده و غیر قابل باور شد.انگار کارگردان حرفهایی نزده داشته که به علت نداشتن زمان مناسب برای ارائه ی آن، دقایقی را به انتهای فیلم چسبانده است تا حرفی ناگفته نماند. 
جذابیت فیلم ناشی از شوخی های سیاسی و اجتماعی ای بود که حتا در موقعیت های غم انگیز داستان هم وجود داشت تا جاییکه این توهم را ایجاد می کرد که سعید سهیلی دلش راضی نمی شد حتا لحظه ای هم مخاطب متاثر شود.
برخی سکانس ها مثل حرکات اسلوموشن و اکشن های فیلمفارسی وار "گشت ارشاد" جزو غیرقابل باورترین لحظات فیلم بود.

"میگرن" ساخته "مانلی شجاعی فرد" فیلمی کاملا زنانه، متوسط و قابل تحمل بود. فیلمی که قرار بود به جزئیات بپردازد.میگرن قصه نداشت و اینکه یک فیلمساز بدون هیچ گره داستانی و بدون هیچ خط سیر مشخصی فقط و فقط جزئیات زندگی سه گروه متفاوت را به تصویر بکشاند و توقع داشته باشد مخاطب تا انتهای فیلم آن را تحمل کند توقع زیادی است اما به یمن حضور بازی خوب افشین هاشمی و گوهر خیراندیش این اتفاق افتاد.
به قطع عالی ترین عنصر فیلم  موسیقی فوق العاده ی کارن همایونفر بود که کاملا به دل می نشست.

اگر روایت فیلمی ضعیف باشد و عناصر داستانی باورپذیر نباشند حتا ایرج راد هم نمی تواند توان بازیگری خود را به رخ بکشاند.فیلم "گیرنده" ساخته "مهرداد غفارزاده" سوژه ای دم دستی داشت که با فیلمنامه ای بسیار ضعیف و کارگردانی ابتدایی "مهرداد غفارزاده" به سختی می شد آن را تحمل کرد.
گاف های فیلمنامه به اندازه ای زیاد است که اگر بنا بر نوشتن باشد می بایست کل داستان را بازنویسی کرد.در کنار ایرادات فیلمنامه ای، فیلمبرداری بسیار بد و اسلوموشن های خنده دار و نابجا که با موسیقی نادرست بر روی آن جدی ترین سکانسهای فیلم را مضحک می کرد نیز مجموعه ی ایرادات ساختاری فیلم "گیرنده" را کامل می کرد.
هرچند سوژه های سیاسی می تواند روح مجددی به فضای حاکم بر سینمای کشور حاکم کند اما به قطع سوژه هایی از جنس فیلم ضعیف "گیرنده" مخاطب را می رنجاند.

فیلم "من و زیبا" ساخته ی "فریدون حسن پور"با همه ی خوبی هایش در به تصویر کشیدن ارادت فیلمساز به مقام امام حسین(علیه السلام) و داستانی حول محور عزاداری دهه محرم، روایتی ضعیعف و پردازش نشده داشت. حضور خانواده ای مسیحی در فیلم اساسا هیچ کمکی به پیش برد داستان نداشت و کاملا شعاری و غیرقابل باور بود و حتا شاید اگر ماریا - دختر مریض مسیحی - حضور نداشت دیگر لازم نبود نذر مردم برای امام حسین(علیه السلام) را طبق وصیت آقا موسی برای درمان هزینه ی دختر مسیحی هزینه کنند!
حضور روحانی در فیلم با وجود تاثیرگذاری حداقلی و در عین حال مثبتی که دارد قابل تأمل است اما ای کاش اولین سکانس حضور روحانی در قاب همراه با افتادن او از روی موتور نمی بود تا به تبع خنده ی مخاطبین را در سینما به همراه نمی داشت.
فیلمنامه جوری نگاشته شده بود که از همان دقایق ابتدایی سکانس پایانی فیلم کاملا قابل پیش بینی بود هرچند کارگردان بدترین انتخاب ممکن را  داشت و هیچ دلیل قابل قبولی برای حضور آقاموسی(پرویز پرستویی) در آن سکانس ارائه نکرد؛ در ادامه این که اگر پرویز پرستویی را از فیلم می گرفتند شاید فیلم بر روی پرده ی سینما هیچ مخاطبی پیدا نکند.
نکته قابل توجه فیلم، قابهای زیبای نقاشی شده ای بود که به تحقیق وامدار طبیعت زیبای شمال ایران بود. 

ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت توسط امین |

امسال به بهانه ی داوری یکی از بخش های جنبی جشنواره فیلم فجر مهمان اهالی سینمای کشور در برج میلاد هستم. ان شاء الله به فراخور حال در مورد فیلم هایی که خواهم دید، یادداشتی می نویسم. در ارتباط با محتوای فیلم ها به دو دلیل چیزی نخواهم نوشت؛ یکی این که لازمه ی گفتمان محتوایی فیلم، تعریف کردن داستان فیلم است که موجب خواهد شد فیلم از دست اول بودن خارج شود و دیگر انگیزه ای برای دیدن فیلم ها نباشد و دلیل دوم این که فرصت نوشتن جزئیات داستانی و تحلیل محتوایی در این کورس دیدن شبانه روزی فیلم ها امکان پذیر نیست.

جشنواره امسال رو با فیلم "تلفن همراه رئیس جمهور" ساخته "علی عطشانی" شروع کردم فیلمی که جز از کارگردان "دموکراسی در روز روشن" کس دیگری بر نمی آمد آن را بسازد.
شاید طعنه های مستقیم فیلم به آقای رئیس جمهور به مذاق برخی خوش باشد و موجبات ابراز احساسات لحظه ای ایشان را در سالن سینما به همراه داشته باشد اما آن چه قطعا برای مخاطب فیلم می ماند خاطره ی دیدن روایتی ضعف و از جنس فیلمفارسی است که به هیچ وجه در باور نمی گنجد...این را بگذارید کنار تقلید ابتدایی "مهدی هاشمی" بازیگر نقش اول فیلم، از لهجه رشتی و سوتی های بیش از اندازه ی کارگردانی آقای عطشانی، مثل سکانس عکس گرفتن مهدی هاشمی از نیسانی که فروخته است؛ سکانسی که در آن بازیگر بدون اینکه اقدامی برای قرار دادن موبایلش در حالت عکسبرداری انجام دهد گوشی را از جیب شلوارش بیرون آورده و شروع به عکس گرفتن از ماشین می کند!
از این موارد که بگذریم نمی شود از قابهای غیر معمول و بی دلیل مثل لحظه تصمیم گیری در مورد شماره موبایل آقای رئیس جمهور در نیسان وقتی مهدی هاشمی در کنار دوست فریبکارش نشسته است گذشت؛ ایرادی که از استاد فیلمبرداری ایران - علیرضا زرین دست – بعید است. هرچند تصور می شود بیشتر از این که بتوان این دست موارد را ازاشتباهات زرین دست محسوب کرد، دکوپاژ نادرست کارگردان است که چنین تصاویری را درپی دارد.
بازیگران حرفه ای فیلم به دلیل عدم شخصیت پردازی درست نه تنها موجب جذابیت فیلم نمی شوند بلکه بر دم دستی بودن و ابتدایی بودن آن می افزایند؛ بازیگرانی مثل اکبرعبدی، آتیلا پسیانی، نیکی کریمی، علی دهکردی و...که مجموعه ی این افراد در کنار مهدی هاشمی می توانند احتمال فروش هر فیلمی را بیشتر و بیشتر کنند چه رسد به اینکه آن فیلم عنوانی مثل "تلفن همراه رئیس جمهور" داشته باشد عنوانی که به قطع همچون "دموکراسی در روز روشن" می تواند پای مخاطب این روزهای سیاست زده، را به سینما باز کند البته اگر در ممیزی هیأت صدور مجوز اکران، سکانس های توهین آمیز و مبتذل فیلم قیچی نشوند.

فیلم "یک سطر واقعیت" ساخته ی "علی وزیریان" روایتی ساده و خطی دارد که از فرط سادگی در همان سی دقیقه  ابتدایی فیلم خیال مخاطب را راحت کرده و تمام داستان را تا انتها لو می دهد اما کارگردانی درست وزیریان، ضعف فیلمنامه ای که اتفاقا خودش هم آن را نوشته، می پوشاند.
بازی باورپذیر حسین یاری و مهراوه شریفی نیا را هم می توان یکی دیگر از نقاط قوت فیلم دانست اما روی هم رفته فیلم "یک سطر واقعیت" شاید به دلیل روایت ساده و در نهایت آموزنده اش بیش از این که فیلمی در خور سینما باشد فیلمی تلویزیونی را تداعی می کند که البته این مسأله چیزی از توانمندی های علی وزیریان به عنوان یک کارگردان نسبتا کاربلد کم نمی کند.

"پرواز بادبادکها" ساخته "علی قوی تن" به جرأت ضعیف ترین فیلم جشنواره خواهد بود چرا که به قطع ساخت فیلمی در این اندازه بد به هیچ وجه امکان وقوعی نخواهد داشت...البته از سابقه ی تولیدات  قبلی کارگردان توقع شاهکار سینمایی نمی رفت اما "پرواز بادبادکها" را نمی توان حتی فیلم سینمایی دانست؛ روایت، بازی، کارگردانی، تدوین، تصویربرداری و حتی موسیقی فیلم همه و همه در شکل گرفتن فیلمی غیرقابل تحمل، تاثیرگذار بودند.
هرچند شاید علی قوی تن می خواست بازسازی فیلمی مثل "روبان سفید"  ساخته "میشائل هانکه" را انجام دهد یا دست کم تجربه ای رئالیستی و ناتورالیستی در سینمای ایران داشته باشد اما اتفاقی که بر روی پرده شکل گرفت چیزی غیر از خواسته ی او شده است.

"آقای مدیر" ساخته "حسن آقاکریمی" فیلم خوبی بود؛ روایتی روان، بدون حاشیه های غیر مرتبط، همراه با بازی خوب نابازیگران و به خصوص کودکان مدرسه و در نهایت کارگردانی خوب حسن آقاکریمی  توانسته بود فیلم خوش ساختی را به ارمغان آورد.حتی به تصویر کشیدن زیبایی های بکر روستا و زندگی ساده ی روستایی هم نتوانسته بود از جذابیت های داستان و ریتم آن بکاهد اتفاقی که در "پرواز بادبادکها" رخ نداد هرچند فیلم علی قوی تن نیز شبیه به روایت آقای مدیر داستان زندگی یک معلم را در روستا و در تعامل با دانش آموزان روستایی نشان می داد.

- قطعن به دلیل زیاد بودن فیلمها و فرصت کم بررسی آن ها بیش از یک یادداشت چند خطی نمی شود چیز دیگری نوشت .
ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت توسط امین |

جشنواره فیلم فجر شروع سال سینمایی کشور است که در ماه آینده شاهد سی امین دوره ی آن خواهیم بود...در سال سینمایی ای که گذشت برخی فیلمسازها شخصیت روحانی را به عنوان یکی از کاراکترهای فیلمشان انتخاب کرده بودند...در این میان "طلا و مس" ساخته ی همایون اسعدیان و "یه حبه قند" ساخته رضا میرکریمی از جمله فیلم هایی بود که منتقدین کم و بیش حضور روحانی را در این دو فیلم به بحث گذاشتند.
اما در مورد فیلم هایی مثل "اخلاقتو خوب کن" ساخته ی سید مسعود اطیابی؛ فیلمی که با وقاحت تمام، شخصیت یک روحانی را به سخره گرفته هیچ کس چیزی نگفت...همین طور "لطفا مزاحم نشوید" ساخته ی محسن عبدالوهاب و "آتشکار" ساخته ی محسن امیریوسفی.

بعد از دیدن فیلم "اخلاقتو خوب کن"، بیش تر از این که تصویرسازی مضحک روحانی در این قبیل فیلم ها دلم را به درد آورد از این سوختم که چرا دست اندرکاران و فعالین متدین سینمای کشور به خصوص آقای              حجت الاسلام و المسلمین پناهیان -که بسیار دوستشان دارم- فیلمی مثل "طلا و مس" که به نظر حقیر جزو بهترین های تاریخ سینمای ایران است را با صرف انرژی زیاد و تبلیغات فراوان سرکوب کرده و در برابر باقی فیلم های مرتبط با قشر روحانیت دم نمی زنند؟!

ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت توسط امین |

برف شدیدتر شده بود...جاده هم چنان خلوت بود و این نگرانش می کرد...مبادا جاده یخ ببندد...مبادا در راه بمانند...مبادا بنزین ماشین تمام شود...آرام زمزمه کرد...الله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین...از بچگی، مادر یادش داده بود...مرد بود...و همین برای نگرانیش کافی بود که مرد است...دوباره زمزمه کرد...با دنده سنگین٬ آرام و بدون اینکه پایش را بر پدال ترمز بگذارد رانندگی می کرد...چرخ های ماشین از کنترل کامل خارج شده بودند...قرار نبود نگرانیش را بفهمد..."او" آرام نشسته و همه چیز برایش آرام بود...ترانه ای که از بلندگوهای ماشین پخش می شد هم همین را می گفت...می بایست گوشه ای ماشین را نگه می داشت...شاید آسمان دست از لج بازی بر می داشت...نگاهی به آمپر بنزین انداخت...چاره ای نداشت...برف می بارید...سرد بود...خیلی سرد.

- خیال نویسیم به دلایل شخصی در نطفه خفه شد ... جریان پیاده شدن از ماشین و گم شدن در برف و کلبه ی محقر آن پیرزن و پیرمرد مهربان نانوشته ماند !
ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت توسط امین |

برف که روی شیشه های ماشین می نشست ثانیه ای نگذشته٬ آب می شد...همه چی آروم بود...ترانه ای که از بلندگوهای ماشین پخش می شد هم همین را می گفت...جاده خلوت بود و برای رسیدن٬ هیچ عجله ای نداشتند...مرد نیم نگاهی به آینه انداخت دست راستش را روی دست چپ "او" گذاشت...حتا گرمای بخاری ماشین هم تاثیری بر سرمای همیشگی دست های "او" نداشت...نگاهی به چشمان پر از آرامشش انداخت و خیلی آرام پرسید:"خوبی؟"...جوابش همان لبخند همیشگی بود و بسته شدن پلک چشم ها...برای رفتن هیچ هدفی را دنبال نمی کردند...قرارشان این بود که به سمت بالای نقشه...هر کجا که شد بروند...برف می بارید...سرد بود...خیلی سرد.

ـ شاید ادامه داشته باشد.
ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت توسط امین |

"درویش به دست علی خیره شد. انگشتر فیروزه در انگشت دوم از دست راست٬ و انگشتر عقیق در انگشت چهارم از دست چپ. درویش فریاد کشید:
- به خیالت اگر انگشتر به دست کنی و از صبح تا شام معتکف مسجد شوی و زیر لب کانه قل قل سماور ذکر بگویی٬ چیزی می شوی؟ به هوا بپری مگس باشی٬ بر آب رَوی خس باشی٬ بی جا گفته که دل به دست آر٬تا کسی باشی...حکمن باید دل از دست داد. نه که به دست آورد. دل از دست داده کس باشد یا ناکس٬ باکش نیست.
...می شود دین دار خیلی چیزها را نداشته باشد؛ انگشتر٬ جای مهر روی پیشانی٬ محاسن٬ عبا و عمامه... اما بدان! دین دار حکمن دین دارد... جوان! اوج دینداری ابوالفضل العباس٬ که آقای همه لوطی های عالم است٬ می دانی کجا بود؟ ختم دینداری اش کنار علقمه بود. جایی که اصلش دست نداشت تا دستش انگشت داشته باشد؛ اصلش انگشت نداشت تا انگشتش انگشتر عقیق و فیروزه داشته باشد..."

ـ دلم روضه می خواهد ... روضه ی ابوالفضل ... روضه ی دست بریده و چشم های منتظر بچه های حسین.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت توسط امین |

تو این دو هفته ی گذشته اصفهان، تبریز، ملایر، شیراز٬ بابل٬اهواز...فردا هم زابل و بعد هم دوباره شیراز و بعدش خرم آباد و کاشان و همدان تا آخر آبان!

- شدم مارکوپولو !

+ نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت توسط امین |

- "من که سگ مستی نمی کنم. درسته تقه ام را زدن، بکارتم را زایل کردن، اما شرع حالی ام می شه. فقه حالی ام می شه. دیدی که نشستم روی یک تخت دیگر، که با مسلمان هم سفره نشوم. پشتم را کردم، که چشم مسلمان توی چشمم نیافته. تخت ها را قرق کردم، که گوش مسلمان نشنوه...مسلمان نشنود، کافر نبیند...دیگر چی می خواهی نالوطی؟"

ـ به یاد کریم در "من او" ... نقل حال این روزهای من !
ـ وقتی عده ای دانشجوی فعال و با انگیزه برای کار فرهنگی می بینم تو دلم آرزو می کنم کاش به جای دانشگاه هنر یه جای دیگه بودم...یه جا مث دانشگاه علوم پزشکی شیراز.
ـ پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت توسط امین |

مستند را از فیلم داستانی بیشتر دوست دارم...چون در مستند قرار نیست کسی فریب بخورد.

- هم زمان دارم ۳ تا فیلم کوتاه و ۲ تا مستند برای جشنواره عفاف و حجاب می سازم.
- این جانب به دلیل مشغله ی فراوان همین وبلاگ را هم به سختی حفظ کرده ام و غیر از این خانه ی مجازی ٬ هیچ وبلاگ دیگری ندارم...هر کسی می تواند از کلید واژه های "من او" استفاده کند و هرچه می خواهد بنویسد؛ نوشته های دیگران به حقیر ربطی ندارد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت توسط امین |

خیلی سخت پیش می آید کسی را نبخشم یا از کسی بدم بیاید. همیشه دوست داشته ام دیگران را اما پس از مرور این روزهایم٬انگار دیگر نمی توانم ببخشم و ندیده بگیرم...بماند...نوشتن ندارد...اگر چشم بینا و گوش شنوایی باشد٬ ضمیر مرجعش را پیدا می کند...اَه...لعنت به دل من!

- چقدر بدم می آید از آدم هایی که به جای زندگی خودشان ٬ دائم در حال سرک کشیدن در زندگی دیگرانند...رب اشرح لی صدری.
- بزرگوارانی که بی نام و نشان کامنت می گذارند ٬ توقع نداشته باشند همه ی نظراتشان تایید شود.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت توسط امین |

 

عزت و سربلندی و اقتدار٬مسیحی و مسلمان نمی شناسد...فقط کافی است در مسیر ولایت باشی.

+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت توسط امین |

وقتی سیم شارژر لب تاپم یهو غیبش می زند، گوشی موبایل تو هم گم خواهد شد...چیزی که عوض دارد گِلِه ندارد "بانو".

- پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت توسط امین |

دلش نمی خواست تمام شود...پشت دست هایش قرمز شده بود اما لذت بازی کنار پیاده رو...آن موقع از شب...زیر چراغ کم نور پیاده رو...تقصیر من نیست"بانو"...دست های تو کوچکند.

- پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت توسط امین |

جناب آقای رئیس جمهور...مردم ایران خانه های ویلایی 1000متری نمی خواهند، همین که جلوی رشد بی رویه بانک های بی هویت را بگیرید تا 3000000000000 تومان از پول بیت المال به جیب برخی بانک داران، نرود برای ما کافیست.

- چقدر خوب است همه‌ وعده‌هایى كه دولت به مردم داده، عمل بشود. اگر چنانچه وعده‌اى به مردم داده بشود و عمل نشود، اين مشكلات درست خواهد كرد؛ نه فقط نسبت به دولت، بلكه به نظام. آقاى رئيس جمهور اشاره كردند كه به ما مي‌گويند شما سطح توقعات مردم را بالا برديد. اين بالا بردن سطح توقعات، ناشى از اين نيست كه شما نواقص خودتان را گفته‌ايد، مردم توقعاتشان بالا رفته؛ نه، توقعات با دادن وعده‌ها بالا مي‌رود.
                                                                                           مقام معظم رهبری در دیدار با هیأت دولت؛ ماه مبارک رمضان

- پاسخ برخی کامنت ها داده شد...علیکم بالتماشا !

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت توسط امین |

گاهی فقط دوست دارم بیایم صفحه ی وبلاگم را باز کنم، چشم هایم را ببندم و گوش بدم!
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت توسط امین |